حامد عبدالهی جمعه 16 آذر 1397 12:41 ق.ظ نظرات ()
به نوشته زیر دقت کن:

تجربه، مطلقاً به کار عاشق نمی آید.
کسی که تجربه دارد قبل از هر چیز می داند که نباید عاشق بشود. 
تجربه، عشق را باطل می کند. 
بنابراین، تجربه، کل زندگی را باطل می کند.
عشق، چیزیست یگانه و یکباره، اما تجربه یعنی تکرار، یعنی بیش از یک بار.
عاشق شدن، شرط اولش بی تجربگی است...

"نادر ابراهیمی"

به همین دلیله که میگن هیچ عشقی مثل عشق اول نیست. چون فقط همون یه باره که آدم، کسی رو با تمام وجودش میخواد. با هر چه هست و نیست. بی هیچ ترسی از پایان راه. بی هیچ محدودیتی. حاضره جون بده برای معشوقش. اما همراه که نباشه، از عشق که یک بار دست خالی برگرده، دیگه از تمام بودن ها دست میکشه. از این به بعد انتخاباش محتاطانه تر میشن. بودن هاش، موندن هاش، عشق ورزیدن هاش، کوتاه اومدن، راه اومدن، منتظر موندن، وفاداری، صبر و طاقتش محدود و تعریف شده میشه. تا یه حد خاصی تحمل میکنه. نمیره تا ته قصه... نمیره تا ته دلتنگی...

همه میدونن در حریم عشق، محدودیتی نباید باشه. حجابی نباید باشه. محدودیت در عشق، یعنی نقص، کاستی، نبودن چیزی، لنگیدن یک پای کار! نبودن چیزی که شاید به معنای تمام عشق باشه. چیزی به نام دیوانگی! یعنی دیوانه وار خواستن. یعنی تمام عیب ها رو دیدن و ادامه دادن، یعنی با تمام عیب ها و مشکلات، نترسیدن. یعنی تمام تلخی ها رو چشیدن. یعنی صد سال رنج و درد رو به یک لبخند یار از یاد بردن. یعنی هر جا که باشی، دلت کنار اوی قصت باشه. یعنی بی خیال نشدن. 

به همین علته که میگم احساسات بعدی، لذت نداره. اونقدرها هم لیاقت موندن و جنگیدن نداره. تو نمیتونی برای رسیدن به کسی بجنگی که حتی در عمق وجود خودتم به طور کامل نمیخوایش یا "محدود" میخوایش. عشق زمانی تعریف میشه که "نامحدود" باشه. اما تو نمیتونی نامحدود بخوایش چون دیگه ترسیدی و قدم هات آهسته تر و محتاطانه تره. با برنامه ریزی همراهه. با مقصد و هدف مشخص همراهه. با منفعت طلبی همراهه. هر جا مطابق با خواسته هات نباشه، قیدشو میزنی.