منوی اصلی
آقای آشـنا
تمام بودنم، ماندنم و نوشتنم وقف نگاه و لبخند تو ای دلیل عاشقانه ها
امروز همون روزیه که باید اینا رو بنویسم در تمام عمر با تو زیسته ام... یکم درد و دل خصوصی (کلمه رمز: نام دوست قدیمی تو به فارسی) قصه هزار و یک شب یه روزی اینا رو میخونی.. بهت قول میدم گاهی آدم تمام می شود! دلم برات تنگ شده، دیگه چطور بگم؟ دل را کجا برم که از عشق تو سراغ نگیرد؟ عاشق شدن، شرط اولش بی تجربگی است... من چشم های خیس به باران نشسته ام... عشق یک شیشه انگور کنار افتاده ست... تو "می دانی" که من بی تو، نخواهم زندگانی را تو قلب منی، قبله ی تحت پیگرد... گاه از ترس اینکه لال شوم، با خودم حرف میزنم تا صبح! اونی که دریا رو دیده، به برکه دلخوش نمیشه من بی تو در شب های دلتنگی اسیرم، باورم کن... هجوم زخم تو را نمی کشد تن من... من اگر "عشق" به دادم نرسد، می میرم از نظر من عشق یعنی سینه خواهم شرحه شرحه از فراق... حرام است. میفهمی؟ خدا نا امیدم میکنه؟ دوستت دارم بی توقع اینقدر نگو همه چیز تموم شده من از دوست داشتنت پشیمون نیستم اکنون دیگر همه تویی هر چیزیو که توی آتیش گم کنی، توی خاکستر پیداش میکنی! منطقی بودن عشق، از احمقانه بودنش نیز احمقانه تر است! بی تو نام دگرم دلتنگیست