تبلیغات
آقای آشـنا - مطالب دل نوشت
منوی اصلی
آقای آشـنا
تمام بودنم، ماندنم و نوشتنم وقف نگاه و لبخند تو ای دلیل عاشقانه ها
  • حامد عبدالهی چهارشنبه 31 مرداد 1397 10:52 ق.ظ نظرات ()
    با تو هستم. دقیقا خود تو! میخواهم بدانم؛ وقتی هنوز آوار "دوستت دارم" هایت بر سر کسی مانده که در نیمه راه عاشقی رهایش کرده ای، آن هم با دلی سوخته... پس آیا حرام نیست که به دیگری بگویی "دوستت دارم" ؟!

    خرج کردن احساست در هر جای دیگری "حرام" است، وقتی در اینجا دنیایی را به غم واگذاشته ای و رفته ای! باور کنی یا نه، در قبال هم مسئولیم! "مسئول". پس قبل از هر کار در زندگی ات؛ آری حتی قبل از خوردن آن لیوان آب! باید ابتدا آوارهایت را از سر این دل شکسته برداری، اشک های دل خسته اش را پاک کنی، چشمانش را ببوسی، دل شکسته اش را درمان کنی، کنار دردو دل هایش بنشینی و گوش کنی! بغضش که شکست، گریه که کرد و دلش که خالی شد؛ باز هم همان لبخند زیبا را خواهی دید که بی گمان لبخند زیبای خدا هم هست!

    سپس در چشمانش خرده ای بنگر. اگر شوق بودنت در چشمانش بود، خب بمان! اینهمه حق انتخاب را به خودت دادی، یک بار به او بسپار! به اویی که لااقل بهتر از تو قدر عشق را می داند! چرا فکر میکنی انسان ها، ماشین هایی قابل پیش بینی و تعمیر و برنامه ریزی اند؟! گاهی میبینی یک نفر بر خلاف پیش بینی ات، تا آخر عمر پابند تو بود! و یا بیشتر از هر کسی تو را می خواهد! و یا اصلا هیچکسی پیدا نشد که دل خسته اش را درمان کند!

    گاهی میبینی پای یک عشق زمین میخوری، و لازم است تعهد به یک قلب، یک زندگی و یا یک احساس را بیاموزی!

    نگذار تا ابد زیر بار دوست داشتن تو خرد شود! ابتدا دلش را درمان کن، تا اگر هم بودنت را نخواست، شاید بشود دلش را به هوای دگری گره زند. کسی که بهتر از تو قدر عشق و وفا را می داند. کسی که عاشق وفادار را "عاشق وفادار" می نامد. نه "کنه" یا "سیریش"! کسی که نه مانند تو، اینهمه سرد و بی تفاوت؛ که مرد و مردانه از عمق جان دوستش بدارد.

    به یاد داشته باش که دل، امانتی است الهی. وقتی دلی را به دست آوردی، دیگر خیانت در امانت جایز نیست! حرام است... به والله حرام است! تک تک لحظاتی که می توانی دلی را به زندگی برگردانی و دریغ میکنی!


    پ.ن: نوشته هامو که میخونی، میفهمی بغض دارن. من ازت دلگیرم. خیلی هم زیاد. دلم میخواد اونقدر سرت داد بزنم که هم تو به گریه بیفتی هم خودم. قرارمون این نبود وسط راه بزاریم و بری. بهت گفته بودم که دل کندن کار من نیست. اما حرفمو باور نکردی و با خودت گفتی، اینم یکیه مثل اینهمه آدمی که صبح عاشق منه، ظهر عاشق یکی دیگه. دو روز نباشم و سرد بشم، رهام میکنه. حالا وقتش نیست اعتراف کنی که اشتباه میکردی؟ به دوری مجبورم نکن که بخدا دیگه طاقت ندارم...
    ارسال دیدگاه
  • حامد عبدالهی یکشنبه 28 مرداد 1397 09:17 ب.ظ نظرات ()
    آیا هر چی بوده تموم شده؟
    قبول داری خدا با تمام جلال و جبروتش، منتظر اون لحظه ایه که بنده ای به سمتش بره؟
    چقدر حاضره خرج کنه تا بنده ای رو به سمت خودش بکشونه؟
    حالا اگه بنده ای، به خاطر عشقی که توی دلشه، روز و شب، وقت و بی وقت، خدا رو صدا بزنه،
    به حرمت عشق توی سینش، چشمشو از نامحرم دور کنه،
    آیا خدا خوشحال نمیشه؟ و آیا اون عشق رو دوست نداره؟
    بدون شک خدا هر چیزی که بنده ای رو حتی یک قدم بهش نزدیک تر کرده باشه، دوست داره!
    و خدا هر چیزی که زیبا باشه رو دوست داره و اونو به خودش نزدیک میکنه
    تا جایی که میگه این برای من! چون زیباست... چون خواستنیه.
    عشق تو منو به خدا نزدیک کرد. گویا باید منم یه خواهش و کششی توی دلم می داشتم تا باور کنم عشق خدا به بنده هاش رو
    حالا اگه یه درصد فرض کنیم خدا این عشقو دوست داره، آیا میشه به نابودیش فکر کرد؟
    وقتی بنده ای در برابر خدا زانو میزنه و با تمام وجودش خالق رو صدا میزنه
    خدا میگه همینه! این صحنه زیباست. و ممکنه تو یادت بره اون صحنه رو
    ولی خدا هرگز یادش نمیره!
    هی میخوای دور شی ازش، هی میگه کجا؟ مگه من میزارم؟ یادته اون قدیما چطور صدام میزدی؟ مگه من یادم میره؟
    تو یه زمانی آرزوی خوبیها توی دلت بود، عشق من توی دلت بود، مگه من میزارم دلی که عشق من توش بوده بمیره؟!
    خدا هرگز آرزوهای خوبتو فراموش نمیکنه.
    میگن خدا حائل بین انسان و قلبشه. یعنی احساساتی که قراره داشته باشی رو میدونه
    همینطور میگن هدایت مال خداست و هر کسیو بخواد هدایت میکنه
    پس آیا میشه گفت این احساسو خودش توی دلم گذاشت، تا منو به خودش نزدیک تر کنه، یعنی به خودش هدایتم کنه؟
    چرا نشه!
    حالا آیا میشه خدا اون عشقو فراموش کنه؟ و میشه اون کسی که وسیله ایجاد اون عشق بوده رو دوست نداشته باشه؟
    نمیشه!
    پس خدا هم تو رو دوست داره و هم این عشقو
    تا جایی که فرستاده اش میگه: هر کسی عاشق بشه و عفت پیشه کنه و در این حال بمیره، مثل شهید در راه خداست!
    میدونم اینا همش بازی خداست! همین دوری و لجبازی و خودخواهی های تو!
    می چرخونه و می چرخونه تا بفهمه چقدر توی عشق ثابت قدمم. تا تو هم بفهمی چقدر این عشق مهمه، این یکم زمان میبره!
    وگرنه چطور ممکنه خدایی که اگه یه بار صداش بزنی، جوابتو میده، جواب 4 سال دعاهامو نده؟
    وقتی هر کاری کردم که از دلم بری و نشد، فهمیدم قرار نیست بری... قراره بمونی!
    پس به دوری و فراق و سکوت تو صبر میکنم تا خودش جوابمو بده
    میدونم ناامیدم نمیکنه
    ارسال دیدگاه
  • حامد عبدالهی یکشنبه 21 مرداد 1397 12:16 ق.ظ نظرات ()
    ببین! من دوستت دارم. خب؟
    دوست داشتنی بی توقع.

    بی توقع یعنی نمی گویم اگر مرا دوست داشته باشی، اگر دلتنگم شوی، اگر مرا به یاد آوری، اگر بگویی که دوستم داری، اگر به حالم توجه کنی، اگر به من وفادار باشی، اگر هوای دلم را داشته باشی دوستت دارم. در غیر اینصورت نه!
    نه! نه اینطور! بی توقع یعنی اگر مرا دوست نداشته باشی، اگر به من بی توجه باشی، اگر بی وفا باشی، اگر احساس قلبی من برایت مهم نیست، اگر اشک مرا میبینی و کاری نمی کنی، اگر دلتنگ می شوی و چیزی نمی گویی، اگر به شکستنم رضایت دهی، اگر هرگز نیایی، اگر حتی مرا مسبب تمام مشکلات خود بدانی، باز هم دوستت دارم.
    بی توقع برای خودم. اما ...

    اما می گویم اگر قدر خودت را ندانی، از آنچه که میتوانی به آن برسی دست بکشی، اگر با کسانی که چشمشان صرفا دنبال تن توست درباره عشق سخن بگویی، اگر از خدا ناامید شوی، اگر از "من" حتی ناامید شوی، اگر مینای دل خود را به نااهلان سپاری، اگر زمانی که فکر میکنی میتوانی روی من حساب کنی اما بخاطر خودخواهی و غرورت این کار را نمیکنی، اگر فکر کنی خدا دوستت ندارد، از آن سوی دلتنگی هایت می آیم، چنان به حسابت می رسم تا دفعه بعد از این کارها نکنی!!!

    من دوستت دارم. میفهمی لعنتی؟ دوست داشتنی که به هیچ وجه کم نیست! تو در چشمان من بهترین مخلوق خدایی. پس حتی به ذره ای کمتر از آن برایت رضایت نمی دهم! دیگر دست خودت نیست که نخواهی! که نتوانی! هر کجا کم آوردی، به من بگو، در کنارت هستم، حتی اگر نخواهی در کنارم باشی... میخواستم در کنار تو، دست در دست، به رفیع ترین قله ها برسیم. نخواستی مرا مهمان چند روزه ی قلبت کنی... مهم نیست، فدای سرت. هر چند هرگز برای برگشت دیر نیست چون این عاشق، عجله ای برای دل کندن از تو ندارد، اما می خواهم این را بدانی، که نمی توانم از دست رفتنت را ببینم... طاقتش را ندارم بی انصاف!

    خوب باش، پاک باش. با من اگر حرف نمی زنی، اشکالی ندارد، اما با خدای خودت حرف بزن. اگر دلت تنگ شد، به سوی من بیا و اصلا از این نترس که حالم بدتر شود یا بترسی که نکند دل در گرو کسی دیگر بسته ام! تو هیچگاه مزاحم من نیستی. گوش های من تا ابد هم پذیرای سخن های توست. حوصله شنیدن همه حرف های تو را دارم. حتی اگر نتوانم در حل مشکلت راه حلی به کار گیرم، اما حداقل که می توانم درد و دلت را بشنوم! یادگاری تو برای من، همین عشقی شده که درون خراب آباد سینه ام منزل گرفته. ببین عزیزم، من دوستت دارم، پس بخند. و اگر خواستی با هم بخندیم، این را بدان که همیشه منتظرت هستم...
    ارسال دیدگاه
  • حامد عبدالهی جمعه 8 تیر 1397 09:43 ق.ظ نظرات ()
    توی زندگیم کارای زیادی کردم
    بخاطر خیلیاش پشیمونم
    اما تا ابد هم از اینکه بهش گفتم دوستت دارم، پشیمون نمیشم
    حتی اگه تا یه چیزی اونور تر از ابد هم به درد دوری دچارم کنه
    میگن عاشق شدن خوبه، ولی زمانی که عاشق کسی بشی که موندنی باشه...
    اما من میگم عاشق شدنی خوبه، که در قید و بند رفتن و موندن کسی نباشه
    آدما همیشه در گذرن، حتی اگه بمونن!
    طرف مقابلت نیست که باعث شدت عشقت میشه!
    این تویی و طینتت که تا چه حد بخوای پای عشقت خرج کنی...
    بعضیا با دلشون میان، بعضیا با پولشون!
    بعضیام مثل من با همه دار و ندارشون ...
    برای من قماری در کار نبود
    آدما با عاشق شدن، حتی با درد فراق کشیدن یا رفتن اونی که دوستش دارن، نمی بازن!
    اونا وقتی می بازن که عشقشون ته بکشه!
    وقتی که عشقشون با رفتن اونی که رفته، بره
    وقتی جنازه عشقشون روی دستشون بمونه، اون روز روزِ باختنه
    اما من نباختم... 
    از یه جایی به بعد این احساس به پرواز در اومد
    از یه جایی به بعد همه چیزو فهمیدم
    اونجا فهمیدم که نیازی نیست ببینمش تا عشقش توی سینم گر بگیره!
    لازم نیست صداشو بشنوم تا بازم دلم به عشقش بزنه!
    لازم نیست کنارم باشه تا بخوام کنارش باشم...
    حتی فهمیدم که بدیاشو هم دوس دارم
    که با تمام بدیاش بازم عزیزمه...
    که حتی اگر نخواد، نباشه، نیاد، و تا ابد دردمو درمان نکنه، بازم نمیتونم دوستش نداشته باشم
    حتی اگه نابودم کنه ولی ازم کمک بخواد، حتی نمیتونم بهش جواب رد بدم
    اینجا دیگه غرور معنایی نداره
    آدم وقتی کسی رو دوست داشته باشه، عمیقا دوست داشته باشه، غرور که هیچ، جونشو هم براش میده
    حال زلیخا رو میبینی؟ منم خیلی وقته همونجورم
    همون اندازه دیوانه، همون اندازه پایبند، همون اندازه دردمند!
    روز و شبام با درد داره میگذره ولی...
    من به عاقبت این عشق خوش بینم
    شاید خیلی چیزا از دست دادم
    اما وقتی دیدم مسیر عشقم به خدا ختم میشه، همه دردا برام شیرین شد. نقمت رو نعمت میبینم و بر اون شاکرم
    مطمئن باش اگه عشقت ته بکشه، عاشق خوبی نبودی!
    حالا میتونم با افتخار بگم که بهترین کاری که توی تمام عمرم میتونستم بکنم، دوست داشتنش بود...
    یه عشق زمینی که پله ای شد برای رسیدن به معشوق اصلی
    و من مطمئنم روزی دست هر دومونو میگیره
    دوری تموم میشه، روزای خوب میرسه
    اونم نمیتونه زیاد دور بشه، چون هنوزم دوستش دارم!
    و خدا محاله از عشقی که بنده ای رو بهش نزدیک کرده، به سادگی بگذره.. #مطمئن باش

    پی نوشت اول: شاید اگه به اول برمیگشتم، دیگه بهت نمیگفتم که دوستت دارم. اما مطمئنا بازم دوستت داشتم! این بار اما در سکوت...
    پی نوشت دوم: آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره...
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 2 1 2