منوی اصلی
آقای آشـنا
تمام بودنم، ماندنم و نوشتنم وقف نگاه و لبخند تو ای دلیل عاشقانه ها
  • حامد عبدالهی یکشنبه 21 مرداد 1397 12:16 ق.ظ نظرات ()
    ببین! من دوستت دارم. خب؟
    دوست داشتنی بی توقع.

    بی توقع یعنی نمی گویم اگر مرا دوست داشته باشی، اگر دلتنگم شوی، اگر مرا به یاد آوری، اگر بگویی که دوستم داری، اگر به حالم توجه کنی، اگر به من وفادار باشی، اگر هوای دلم را داشته باشی دوستت دارم. در غیر اینصورت نه!
    نه! نه اینطور! بی توقع یعنی اگر مرا دوست نداشته باشی، اگر به من بی توجه باشی، اگر بی وفا باشی، اگر احساس قلبی من برایت مهم نیست، اگر اشک مرا میبینی و کاری نمی کنی، اگر دلتنگ می شوی و چیزی نمی گویی، اگر به شکستنم رضایت دهی، اگر هرگز نیایی، اگر حتی مرا مسبب تمام مشکلات خود بدانی، باز هم دوستت دارم.
    بی توقع برای خودم. اما ...

    اما می گویم اگر قدر خودت را ندانی، از آنچه که میتوانی به آن برسی دست بکشی، اگر با کسانی که چشمشان صرفا دنبال تن توست درباره عشق سخن بگویی، اگر از خدا ناامید شوی، اگر از "من" حتی ناامید شوی، اگر مینای دل خود را به نااهلان سپاری، اگر زمانی که فکر میکنی میتوانی روی من حساب کنی اما بخاطر خودخواهی و غرورت این کار را نمیکنی، اگر فکر کنی خدا دوستت ندارد، از آن سوی دلتنگی هایت می آیم، چنان به حسابت می رسم تا دفعه بعد از این کارها نکنی!!!

    من دوستت دارم. میفهمی لعنتی؟ دوست داشتنی که به هیچ وجه کم نیست! تو در چشمان من بهترین مخلوق خدایی. پس حتی به ذره ای کمتر از آن برایت رضایت نمی دهم! دیگر دست خودت نیست که نخواهی! که نتوانی! هر کجا کم آوردی، به من بگو، در کنارت هستم، حتی اگر نخواهی در کنارم باشی... میخواستم در کنار تو، دست در دست، به رفیع ترین قله ها برسیم. نخواستی مرا مهمان چند روزه ی قلبت کنی... مهم نیست، فدای سرت. هر چند هرگز برای برگشت دیر نیست چون این عاشق، عجله ای برای دل کندن از تو ندارد، اما می خواهم این را بدانی، که نمی توانم از دست رفتنت را ببینم... طاقتش را ندارم بی انصاف!

    خوب باش، پاک باش. با من اگر حرف نمی زنی، اشکالی ندارد، اما با خدای خودت حرف بزن. اگر دلت تنگ شد، به سوی من بیا و اصلا از این نترس که حالم بدتر شود یا بترسی که نکند دل در گرو کسی دیگر بسته ام! تو هیچگاه مزاحم من نیستی. گوش های من تا ابد هم پذیرای سخن های توست. حوصله شنیدن همه حرف های تو را دارم. حتی اگر نتوانم در حل مشکلت راه حلی به کار گیرم، اما حداقل که می توانم درد و دلت را بشنوم! یادگاری تو برای من، همین عشقی شده که درون خراب آباد سینه ام منزل گرفته. ببین عزیزم، من دوستت دارم، پس بخند. و اگر خواستی با هم بخندیم، این را بدان که همیشه منتظرت هستم...
    ارسال دیدگاه
  • حامد عبدالهی جمعه 8 تیر 1397 09:43 ق.ظ نظرات ()
    توی زندگیم کارای زیادی کردم
    بخاطر خیلیاش پشیمونم
    اما تا ابد هم از اینکه بهش گفتم دوستت دارم، پشیمون نمیشم
    حتی اگه تا یه چیزی اونور تر از ابد هم به درد دوری دچارم کنه
    میگن عاشق شدن خوبه، ولی زمانی که عاشق کسی بشی که موندنی باشه...
    اما من میگم عاشق شدنی خوبه، که در قید و بند رفتن و موندن کسی نباشه
    آدما همیشه در گذرن، حتی اگه بمونن!
    طرف مقابلت نیست که باعث شدت عشقت میشه!
    این تویی و طینتت که تا چه حد بخوای پای عشقت خرج کنی...
    بعضیا با دلشون میان، بعضیا با پولشون!
    بعضیام مثل من با همه دار و ندارشون ...
    برای من قماری در کار نبود
    آدما با عاشق شدن، حتی با درد فراق کشیدن یا رفتن اونی که دوستش دارن، نمی بازن!
    اونا وقتی می بازن که عشقشون ته بکشه!
    وقتی که عشقشون با رفتن اونی که رفته، بره
    وقتی جنازه عشقشون روی دستشون بمونه، اون روز روزِ باختنه
    اما من نباختم... 
    از یه جایی به بعد این احساس به پرواز در اومد
    از یه جایی به بعد همه چیزو فهمیدم
    اونجا فهمیدم که نیازی نیست ببینمش تا عشقش توی سینم گر بگیره!
    لازم نیست صداشو بشنوم تا بازم دلم به عشقش بزنه!
    لازم نیست کنارم باشه تا بخوام کنارش باشم...
    حتی فهمیدم که بدیاشو هم دوس دارم
    که با تمام بدیاش بازم عزیزمه...
    که حتی اگر نخواد، نباشه، نیاد، و تا ابد دردمو درمان نکنه، بازم نمیتونم دوستش نداشته باشم
    حتی اگه نابودم کنه ولی ازم کمک بخواد، حتی نمیتونم بهش جواب رد بدم
    اینجا دیگه غرور معنایی نداره
    آدم وقتی کسی رو دوست داشته باشه، عمیقا دوست داشته باشه، غرور که هیچ، جونشو هم براش میده
    حال زلیخا رو میبینی؟ منم خیلی وقته همونجورم
    همون اندازه دیوانه، همون اندازه پایبند، همون اندازه دردمند!
    روز و شبام با درد داره میگذره ولی...
    من به عاقبت این عشق خوش بینم
    شاید خیلی چیزا از دست دادم
    اما وقتی دیدم مسیر عشقم به خدا ختم میشه، همه دردا برام شیرین شد. نقمت رو نعمت میبینم و بر اون شاکرم
    مطمئن باش اگه عشقت ته بکشه، عاشق خوبی نبودی!
    حالا میتونم با افتخار بگم که بهترین کاری که توی تمام عمرم میتونستم بکنم، دوست داشتنش بود...
    یه عشق زمینی که پله ای شد برای رسیدن به معشوق اصلی
    و من مطمئنم روزی دست هر دومونو میگیره
    دوری تموم میشه، روزای خوب میرسه
    اونم نمیتونه زیاد دور بشه، چون هنوزم دوستش دارم!
    و خدا محاله از عشقی که بنده ای رو بهش نزدیک کرده، به سادگی بگذره.. #مطمئن باش

    پی نوشت اول: شاید اگه به اول برمیگشتم، دیگه بهت نمیگفتم که دوستت دارم. اما مطمئنا بازم دوستت داشتم! این بار اما در سکوت...
    پی نوشت دوم: آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره...
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 2 1 2