حامد عبدالهی شنبه 28 مهر 1397 09:32 ب.ظ نظرات ()
برام مهم نبود تو کی بودی. هر جور بودی دوستت داشتم. اونقدر که اگه تمام عمر غر بزنی و هی موهامو بکنی، بازم از دستت کلافه نشم. خلاصه بگم، طوری عاشقت شدم، که انگار کوه آتشفشان فوران کرده باشه. همه اونچه درونم بود رو بهت نشون دادم. حتی یه ذره برا بعدا نذاشتم. دست دلم رو برات رو کردم. همیشه یه مثال میزدم در مورد تفاوت عشق واقعی و غیر واقعی. یادته؟ گفتم عشق مثل یه اتاق تاریکه که نمیدونی چقدر بزرگه و چی توشه. اون آدمی که از کنار در سرک میکشه و یه پاشو برا احتیاط بیرون نگه میداره، یعنی میترسه، یعنی اگه خطری حس کنه، اگه بدونه منفعتش در خطره، فورا خودشو میکشه بیرون. این یعنی عشق غیر واقعی! اما عشق واقعی یعنی وارد اون اتاق بشی و درو هم ببندی با اینکه میدونی ممکنه دیگه باز نشه. خب من اینجوری عاشقت شدم. حالا هم اون در بسته شده. چیکار کنم به نظرت؟ کلید اون در نه دست منه نه دست تو و نه من دلم میخواد بیام بیرون. 

سرزنشم نکن. خب من بهت اعتماد کردم. تا قبل از تو، نه با دختری در مورد دوست داشتن حرف زده بودم و نه به کسی اینطور احساسی داشتم. تو اولین نفری بودی که بهش گفتم دوستش دارم. ناب ترین و خاص ترین احساسات رو با تو داشتم. به عنوان کسی که تا قبل از اون، هرگز با دختری رابطه ای نداشتم، میگم که اون احساسات، برام زیباترین احساسات عمرم هستن که دیگه محاله تکرار بشن. محاله من دیگه اینقدر دلتنگ کسی بشم یا دلم برا کسی بتپه. محاله! حالا چه چیز ارزشمندی باعث شد راضی بشی اعتمادمو از بین ببری و همه این احساسات رو نادیده بگیری، نمیدونم! امیدوارم ارزششو داشته باشه. من اگه موندم، پای چیزی موندم که میدونم درسته. عشق و عاشقی که معامله نیست تا یه طرف منصرف بشه، طرف دیگه هم بگه باشه! تو فقط وقت دیگری رو هدر ندادی، احساسشو هم به بازی گرفتی.... بگذریم! دلم بیش از حد ازت گرفته! امیدوارم روزی که باهام روبرو میشی، تحمل شنیدن یه دنیا گلایه رو داشته باشی! تو حتما به خودت حق میدی. وگرنه اینقدر پافشاری نمیکردی. اما بازم امیدوارم روزی که فهمیدی "حق" یعنی پای حرفی که زدی بمونی، یعنی احساس کسی رو لگد مال نکردن، یعنی دل کسی رو نشکستن، بتونی درستش کنی و اون موقع بازم غرور و خودخواهیت جلوتو نگیره. 

آره دلم ازت گرفته اما هنوزم دوستت دارم و دلتنگت میشم. آره بازم مثل قدیما... سر نمیزنی بهم و گویا دیگه فراموشم کردی. بی انصاف من که بهت گفتم نبودنت تاثیری توو میزان علاقه من نداره. بازم نیستی که چی؟ لااقل بیا با دو تا حرف دلمو بشکن و سعی کن ازت متنفر بشم، هر چند خودتم فهمیدی تاثیری نداره. ولی بیا! بیا دو تا دیوونه دیوونه بگو تا باورم بشه دیوونه ام. تو اگه هدفت اینه که ازت دل بکنم، باید بهم نشون بدی لیاقتم خیلی بیشتر از این حرفاست. ولی با نبودنت داری باعث میشی روز به روز ارزشم حتی پیش خودم کمتر بشه...

از بیان دست کشیدم چون دیگه کاملا متوجه شدم اونا از حرفام خسته شدن. اومدم اینجا تا باعث مزاحمت کسی نشم و حرفای دلمو هرچند تکراری، ولی بنویسم تا بلکه دلم ساکت بشه. ولی مگه ساکت میشه؟! ... من آدم خودخواهی نیستم. اینکه اینجا و اونجا هی اصرار پشت اصرار میگم برگرد، برا خودخواهیم نیست. قصد اذیتت رو هم ندارم. متاسفانه من مثل بقیه عاشقای پوشالی نمیتونم بگم برو به سلامت و من ازت گذشتم. مگه میتونم ازت بگذرم اصلا؟ خودم با دستای خودم انتخابت کردم و پات میمونم. تنهایی هم خیلی بدک نیست. راستش وقتی که تنهایی ولی با عشق یکی داری زندگی میکنی، خیلی بهتر از اینه که تنها نیستی و مجبوری به یکی ثابت کنی بیشتر از همه دوستش داری در حالی که از درون حالت از این همه دروغ بهم میخوره چون خودت میدونی اینطور نیست! درد دارم، همیشه دلتنگتم، فکر و خیال لحظه ای رهام نمیکنه اما این حس و حال رو دوست دارم. آدرس اینجا رو بهت دادم، میخوای بخون میخوای نخون. کسی مجبورت نکرده. تو مجبور نیستی برگردی! البته من ازت میخوام، و خیلی هم اصرار دارم، اما دیگه غیر از عشق حرف دیگه ای ندارم که بگم. از همون موقع میتونستم خیلی خیلی بدتر موی دماغ بشم اما کاری بهت نداشتم. خودت با علاقه خودت برگردی، بهتره. من فقط دارم ور میزنم! ور اضافه. یه جای خالی گیر آوردم، تمام درد و دلمو میریزم اینجا. ولی سعی میکنم رو اعصابت نباشم. این بارم خودت اومدی سراغم و گفتی کنجکاو شدی بفهمی در چه حالی ام! خب در چه حالی بودم به نظرت؟ فکر کردی میای و میگم: شما؟ تو حتی اگه از ده کیلومتری منم رد بشی میشناسمت. از نحوه کامنت گذاشتنات میفهمم تویی یا نه! حتی از نحوه نقطه گذاریای پایان خط هم میتونم بفهمم! بابا من خیلی بیشتر از اونی که فکرشو میکنی دوست دارم. حتما الان میخوای بگی "من بابات نیستم". باشه هر کی هستی...

من انتخاب کردم که پای انتخابم بمونم. اگه راهمو قبول نداری، بیخیالم شو و برو پی زندگیت، چشمتو روی وجدانت ببند ولی اینو بدون که زندگی من تویی، در هر حال و در هر زمانی! نه فقط بخاطر یه قول! میمونم چون واقعا دوستت دارم. آدم وقتی یه نفرو اینقدر دوست داره، نباید اونقدر احمق باشه که رهاش کنه. حتی اگه جدایی سالها طول بکشه. آدم که نباید دلشو هرز کنه. امروز به نگاه این دل ببنده، فردا به نگاه اون! اینجوری باشه هر نگاهی دلتو میبره و سرگشته میشی که کدومو انتخاب کنی. اما من مفتخرم که از وقتی بهت گفتم دوستت دارم، چشم کسی نتونسته برام عشقو معنا کنه. اینجور جواهر نایابی باید رها بشه تا فراموش بشه؟ یا نگین تاج پادشاهی بشه تا چشم همه رو متحیر خودش بکنه؟ من تصمیم گرفتم نگین تاجش کنم... اگرم به قول خودت نمیخوای زندگیم خراب بشه، خب برگرد پای حرفات وایسا. من فقط یه چیز ازت میخوام. تا جوونم برگرد... تا شوق ساختن یه زندگی رو دارم برگرد. تا باورام بهم میگن راهم درسته برگرد. نمیگم تا وقتی دل به کسی نبستم برگرد! چون میدونم کسی که دریا رو دیده، به برکه راضی نمیشه. ارزش این موندن اونقدر زیاده که پیامبر اونو هم رده با شهید شدن در راه خدا میدونه. چون یه مخلوق بی چیز و حقیر و نیازمند، سعی کرده متخلق به اخلاق خدایی بشه و این برای خدا ارزشمنده. 

بعضیا نمیدونم چطور میتونن توی دو جمله حالشونو بیان کنن. خودم که رسما مثنوی مینویسم! امیدوارم بیای اینجا، امیدوارم... اگرم نیای، که بالاخره یه روز میخونی...